![]() |
![]() |
|
| Life & Photo |
|
صبح صبحانه کار ضهر هم کار بهد از ظهر، نهار سرد بدون استراحت باز کار شب، کار نیمه شب، خستگی خونه، شام مختصر کامپیوتر واینترنت ساعت 2 بامداد ،خواب . . .
|
|
+
2007/3/20 @ Posted by Globetrotter |
|
|
سالی پر از شگفتی و معجزه را از ته دل برایتان آرزو میکنم.
|
|
+
2007/3/19 @ Posted by Globetrotter |
|
|
ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم زیر این بار گرانیم که جان را چه کنیم تو زمن ثانیه هایی که نه از مال من است میخواهی آتشی که نه در جان من است می خواهی روزگار روز مرا پیش فروشی کرده دل بیدار مرا پیر خموشی کرده هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم قصد من نیت آزار نبود جنس من در خور بازار نبود جنسم از خاک و دلم خاکی تر روح من از تو ز من شاکی تر جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا
|
|
+
2007/3/14 @ Posted by Globetrotter |
|
|
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم . درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟
|
|
+
2007/3/13 @ Posted by Globetrotter |
|
|
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم، من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم ، من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم ،من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت، بهارم رفت ، عشقم مرد، یارم رفت.
|
|
+
2007/3/12 @ Posted by Globetrotter |
|
|
یادم می آد وقتی اولین تار موی سپیدمو تو آینه دیدم فقط لبخند زدم.یادم می آد لبخند تلخی بود.و به یاد این شعر قشنگ افتادم که می گفت: مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
|
|
+
2007/3/12 @ Posted by Globetrotter |
|
|
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن با یاد تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که خدا خواست که اینگونه بمیرم
|
|
+
2007/3/12 @ Posted by Globetrotter |
|
|
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل بخت بد بین کز مرگ هم ناز میباید کشید.
|
|
+
2007/3/11 @ Posted by Globetrotter |
|
خوشم ز سنگ حوادث که استخوانم را چنان شکست که فارغ ز مومیایی کرد. |
|
+
2007/3/10 @ Posted by Globetrotter |
|
|
معرفتتو عشقه خدا داری با این کارا امتحانم می کنی نه آقا ما طاقت نداریم بیخیال ما شو میخوای صدای خرد شدن منو بشنوی خوب یه دفعه ای بزن به ریشه تا هم من راحت شم هم خودت من که حریفت نمی شم ، پس بخند و لذت ببر
|
|
+
2007/3/10 @ Posted by Globetrotter |
|
|
|
+
2007/3/7 @ Posted by Globetrotter |
|
|
نيازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سيلي که هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلويم به زير ضربه هاي غم نيفتد خم به ابرويم
|
|
+
2007/2/27 @ Posted by Globetrotter |
|
|
خسته شدم از این جماعت دو رو
از بس دروغ گفتند و من ساده باور کردم ولی حال به راست گفتنشان هم اعتمادی نیست.
|
|
+
2007/2/20 @ Posted by Globetrotter |
|
|
می نشینم در سیاهی شب
و به هیچ چیز نمی اندیشم سکوت مرا با خود میبرد مهم نیست به کجا همین که می دانم خودم هستم کافیست.
|
|
+
2007/2/20 @ Posted by Globetrotter |
|
|
Home Page Archive |
| About |
Just a place where I can chat about things on my mind and share my photographs(Just the pictures marked" Joomend"). Feel free to reply to my idea, I'd love to hear from you
|
| RSS FEED |