تبليغاتX
Joomend
Life & Photo

ساده بودم بی دلیل

راه از راه گذر می کردم

تا به ناگه دیدم

راه هم رفته ز من

همه در مستی و شاد

فقط از لحظه چنین

تا که دیگر، لحظه

ترک ما می کند و می گذرد

شادی هم خاطره ای بیش نبود

غم و تنهایی دل در همه کس

پس کجاییم که هم دریابیم

هر چه از عمر گران میگذرد

حسرت اعماق فزون می سوزد

پاسی از شب که گذشت

همه در خواب گران

این تمنای نگاه ماه است

که در آن خلوت شب بیدار است

 

walk

+   2007/11/8 @   Posted by Globetrotter | 

تن من مي شكند،

دست من باز گره خورده و كور

باز نتوان شد، مگر از روي توان

همه جا هم شكل است

به نظر راه، عوض آمده ام

ره صد ساله به يك شب نتوان پاي نهاد،

اينك اين فكر وخيالم بيدار،

جسم من بيش صباحي است كه نيست

سفرم، همسفري بيجان است

خود او گفت به من.

هر چه بر مي گردم،

سايه اي نيست به پشت سر من

ره دراز است و سفر زود تمام

همه آغاز و تمامش به دمي ،

پس چگونه دم من نيست به جانم پيدا

چشم من سنگين است

خواب من بيداري

سحر آنجا به تماشا بينم

كه چگونه در خواب

در غروبي بودم.

me 

+   2007/11/1 @   Posted by Globetrotter | 
 
Home Page
e-mail
Archive
About
Just a place where I can chat about things on my mind and share my photographs(Just the pictures marked" Joomend"). Feel free to reply to my idea, I'd love to hear from you

Last notes
88/06/01 - 88/06/31
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/03/01 - 87/03/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
RSS FEED
RSS